او مشکل گشایی می کند و ما اکنون میهمان اوییم.
دوست عزیز اگرخسته نمی شوی ، چندقدم بامن بیا.
درکوچه های باریک و باصفای مدینه قدم می زنم. دیوارهای کاهگلی و دربهای چوبی آن
بوی قربت می دهد.
مثل اینکه در و دیوار آن با من حرفها و دردو دلها دارد. نمی دانم حرفش چیست ؟ ولی
میدانم عقده ها در دل دارد.
صدای چیست؟ صدای همهمه می آید. مگرچه شده که اینقدر اینجاازدحام است؟
نزدیکتر میشوم.بوی گل یاس و عشق و طرب و باده و یار می آید.
قلبم به تکان و لرزش و ضربان قلبم به شماره افتاده، مگر چه شده است؟
اینجاکجاست؟
دل به دریا می سپارم، جمعیت را کنار می زنم و به جلو می روم.
آه آه!
خدای من!
ماه برزمین است! یا خورشیداز زمین طلوع کرده!
بله ، او حسن بن علی است که هروقت از درب خانه بیرون می آید، رهگذران از زیبایی او
مبهوت می شوند و آنقدر صبر می کنند که ازدحام جمعیت باعث مسدود شدن کوچه می
شود.
در مدینه کسی مشکل دار نمی ماند. فقیر، گرسنه و تشنه در راه نمی ماند.
هرکس مشکلی پیدا می کرد می دانست کجاباید برود. می رفت مسجدالنبی، دو رکعت نماز می
خواند و کمی جلوتر از مرقدپیامبر اعظم (ص) ، کوچه بنی هاشم. همان خانه ای که درب آن
بر روی همه باز است ، سرت را بالا بگیر و باعزت و بزرگی برو داخل.
.
.
.
کریما! من هم گرسنه ام، نه گرسنه طعام بلکه گرسنه کمی معرفت ناب
کریما! من هم تشنه ام، نه تشنه آب که تشنه جرعه ای از ولایت
کریما! من هم فقیرم ، نه فقیر مادی که فقیر شمه ای از سخاوت و عشق.
کریما! من هم در راه مانده ام، نه جاده که در راه مانده طاعت و سلوک و....
دلخوشم در آستانه شبهای مبارک قدر ،؛پنانهنده کوی کریم اهل بیتم.
آمده ام بار دیگر گناهم را درکوچه خانه ات بگذارم و تو با دستانت مرا پرواز دهی در حالی
که نغمه ام این است:
خدایا شکرت که من هم میهمان سفره کریم اهل بیتم.
موضوع :
نوشته شده توسط سید محمد میری در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 11:47 قبل از ظهر